معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - نگرشى بر احكام - شريعتى سبزوارى محمدباقر
نگرشى بر احكام
شريعتى سبزوارى محمدباقر
به طور كلى مىتوان گفت: پرداخت خمسِ اموال، دو نقش اساسى در زندگى مسلمانها به ويژه شيعيان ايفا مىكند:
١ ـ مادى (توزيع ثروت بر اساس عدالت اجتماعى)؛
٢ ـ معنوى ( تهذيب نفس).
عدالت اقتصادى در پرتو بعثت پيامبران
قرآن كريم يكى از مهمترين دلايل اجتماعى بعثت پيامبران را زمينهسازى براى اقامه قسط و گسترش مطلق عدالت توسط خود مردم ميداند: «لقد ارسلنا رسلنا بالبيّنات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط؛ ما پيامبران را با دلايل روشن و معجزات آشكار فرستاديم و كتاب و ميزان حق و
باطل را با آنان همراه ساختيم تا مردم (در پرتو تربيت دينى) به عدل و قسط قيام كنند». پس از آن بلافاصله مىفرمايد: «و انزلنا الحديد فيه بأس شديد و منافع للناس؛ و آهن را فرود آورديم كه در آن نيرويى شديد و سودهايى براى مردم است.»
گرچه در آهن منافع فراوانى نهفته است، منتها يادآورى آن در كنار بعثت رسولان و كتاب و ميزان، بدان دليل است كه اين فلز را مىتواند به صورت شمشير و تير و نيزه در آورده و متمرّدان از خط عدالت و بر هم زنندگان نظم اجتماعى را تنبيه كند.
تعريف عدالت
عدالت به مفهوم اتمّ آن عبارت است از: اعطاى حق هر صاحب حقى كه شامل حق الله نيز مىشود. امام سجاد (ع) فرمود: «حق الله الاكبر عليك ان تعبده و لا تشرك به شيئاً؛ بزرگترين حق خدا اين است كه او را پرستش كرده و احدى را شريك او قرار ندهى.»
گاهى عدالت به معناى قرار دادن هر چيزى در جاىگاه و پايگاه مناسب خويش است؛ از انفاق و پرداخت حقوق مالى گرفته تا سخن گفتن به موقع و هر كسى را در مقام مناسب گذاشتن، و نيز توزيع و توليد ثروت به صورت مناسب و عادلانه.
مقبوليت عدالت
اصل عدالت و ضرورت آن، مقبول تمام مكتبها و انسانهاست و همواره از بزرگترين آرمانهاى بشرى و چالشهاى پيش روى جوامع بوده و هست. هر انسانى پيرو هر مكتب و مرامى كه باشد، در صورتى كه وجدان و فطرت عقلانى خود را از دست نداده باشد، اجراى عدالت را براى اداره جامعه ضرورى ميداند، چرا كه افراد بشر به دليل غريزه استخدام يا طبيعت اجتماعى زيستن و يا كثرت حوايج، نمىتوانند انفرادى زندگى كنند، بلكه نياز به قانون عادلانه و اجراى آن دارند. متأسفانه گسترش جوامع بشرى و فقدان عدالت اجتماعى باعث گرديده كه ظلم و تجاوز، گسترده شود و در هر عصرى ثروتهاى كلان در دست گروهى معدود قرار گيرد و اكثريت جامعه در فقر و محروميت به سر ببرند.
سيستم اقتصادى در اسلام
بايد توجه داشت كه سيستم اقتصادىِ توزيع و توليد ثروتها و پرداخت خمس و زكات و ساير مسائل مالى مانند كفارات، ديات و غيره نيز، رعايت عدل اجتماعى را در بعد اقتصادى روشن مىسازد، زيرا بدون يك سيستم اقتصادى، قشر عظيمى گرفتار فقر و محروميت مىشوند. به همين دليل مقصود ما از اقتصاد اسلامى، آن سيستمى است كه به وسيله آن راه و رسمى كه اسلام در تنظيم حيات اقتصادى دارد تجسّم و عينيّت پيدا مىكند.
به عقيده دانشمندان بزرگ اسلامى همچون: علامه مطهرى و شهيد آية الله صدر و بسيارى از عالمان روشنبين اهل سنّت، اسلام داراى يك نظام مالى و اقتصادى محكم بر پايه توحيد است. استاد مطهرى مىنويسد: وقتى مىگوييم اقتصاد اسلامى، منظورمان علم اقتصادى به شكل اقتصاد برنامهاى و دستورى است، نه اقتصاد علمى كه مانند ساير علوم مىباشد، چون در اين صورت اقتصاد اسلامى يا مسيحى و يا ماركسيستى معنا ندارد؛ چنانكه فيزيك يا شيمى اسلامى يا مسيحى نداريم.
مبانى فلسفى نظام اقتصادى (با رويكرد خمس)
پيش از آنكه به مبانى فلسفى نظام اقتصادى اسلام بپردازيم نخست بايد واژه فلسفه را بررسى كنيم، چرا كه اين واژه در علوم و معارف بشرى، دو معناى كلى دارد: گاهى فلسفه به معناى دانش مخصوص و معروفى است كه موضوع آن، وجود و هستى است؛ فلسفه در اين معنا به مفهوم هستىشناسى است كه به دو شاخه امور عامه و الهيات به معنى الاخص تقسيم مىگردد. و گاهى فلسفه عبارت است از تبيين علمى و عقلانى هر پديده كه در اين معنا به
فلسفه كاربردى اطلاق مىشود. مراد نگارنده از فلسفه اقتصاد اسلامى و حكمت تشريع خمس، بدين مفهوم مىباشد؛ يعنى پرسشها و پاسخهاى عقلانى درباره مسائل مالى كه يكى از آنها مسئله خمس است.
پرداختن به موضوع خمس و فلسفه وجوب آن از دو جهت اهميت دارد:
يكى اينكه، دين مبين اسلام به دليل اهميتى كه براى معرفت و عقلانيت در تمام شئون زندگى قائل است بايد ديد حكمت وجوب پرداخت خمس اموال را چه ميداند و يا چه مىتوان درباره آن گفت، چرا كه اسلام برخى از احكام را با ذكر دلايل تشريع آن مطرح ساخته و درباره برخى از احكام به بيان حكمت آنها نپرداخته، بلكه پيروان خود را به كسب علم و معرفت بيشتر درباره فلسفه احكام دعوت كرده است.
جهت دوم اين است كه با گذشت زمان، فريضه خمس تحت تأثير بعضى از عوامل اجتماعى و شبهات انحرافى قرار گرفته و كمرنگ شده است. بايد علل كمرنگ شدن و راههاى احياى اين فريضه مالى را روشن سازيم تا بيشتر مورد توجه قرار گيرد، به ويژه در عصر ما كه تعبّد را در سايه تعقّل مىپذيرند و اذهان عمومى در برابر انواع شبهات، تخريبها و تفسيرهاى مختلف قرار دارد و انتخاب هر يك از آنها نيازمند دليل معقول و مشروع مىباشد.
علل تهاجم به خمس آل رسول (ص)
فريضه خمس به دلايل مختلف مورد تهاجم قرار گرفته و عملاً كمرنگ شده است. اين فريضه واجب الهى نه تنها از ناحيه دشمنان، تخريب مىشود، بلكه گاهى از ناحيه مقدسنماها و برخى از مرشد نمايان و شِبه روشنفكران دينى نيز در معرض حمله و هجمه قرار گرفته و مىگيرد.
پس از انقلاب اسلامى برخى مىگفتند كه با پرداخت ماليات، ديگر خمس واجب نمىشود، در حالى كه ماليات ربطى به خمس ندارد. برخى ديگر از كجانديشان نيز معتقد بودند كه خمس فقط بايد به دست امام زمان (عج) برسد، از اينرو پولها را در زمين دفن مىكردند تا امام عصر (عج) پس از ظهورش آنها را بردارد و مصرف كند. بالاخره، اين فريضه واجب الهى در كشاكش ظن و گمانهاى هوس آلود براى برخى به صورت امر مبهم در آمده و حقيقت آن را در نيافتهاند.
اما فقهاى شيعه با استناد به كتاب و سنّت، ديدگاه روشنى در اين باره دارند كه در كتابهاى مستقل به صورت مستدل و نيز در رسالههاى عمليه براى عموم آوردهاند.
رعايت در مصرف خمس
مراجع و علماى بزرگوار در مصرف خمس بسيار دقت مىكردند. نگارنده خود ناظر بودم كه يكى از بازارىهاى تهران خمس كلانى براى امام راحل (قدّس سرّه) آورد. پس از پرداخت آن، عرض كرد: يك تومان از اين پول را براى تبرّك برگردانيد. امام فرمودند: اين پول نه مال من است نه مال تو، من نمىتوانم برگردانم. يكى از طلبهها كه نزديك حضرت امام نشسته بود، يك تومان از جيبش در آورد و به امام داد. امام آن را گرفت و به بازارى داد.
هنگامى كه امام (ره) در نجف تبعيد بودند روزى شنيدند كه يكى از بازارىها مىخواهد براى حاج احمد آقا جشن عروسى بگيرد، حضرت امام نامهاى نوشتند كه مبادا از وجوهات مصرف كنيد.
مرحوم آية الله مدنى از هداياى مردم ارتزاق مىكردند و حاضر نبودند وجوهات را در زندگى شخصى مصرف كنند.
به هر روى، بسيارى از مراجع عظام در حد بسيار اندك از سهم امام استفاده مىكردند و ديگران را به احتياط كامل دعوت مىنمودند. در اينباره، نمونههاى فراوانى از پرهيز و احتياط علما در مصرف خمس وجود دارد، ولى همين نمونهها نشان ميدهد كه عالمان اسلامى به هيچ وجه خمس را براى خود ناندانى نكردهاند.
پيوستگى سيستم اقتصادى و اصول اعتقادى
مبانى فلسفى نظام اقتصادى در اسلام با جهانبينى و اصول اعتقادى، به هم مرتبط و پيوسته است. به همين دليل شناخت سيستم اقتصادى مستلزم شناخت مبانى فكرى و فلسفى است؛ به عبارت ديگر سيستم اقتصادى از عقايد، اخلاق و احكام اسلامى تفكيكناپذير مىباشد، چون فروع دين از اصول دين نشأت پيدا كرده است و همين انسجام فروع و اصول و اخلاق و ايمان است كه ضمانت اجرايى خمس و زكات را تأمين مىكند؛ مثلاً قرآن در باب وجوب خمس اموال و لزوم پرداخت آن به صاحبان سهام (سهم امام و سهم سادات) مىفرمايد: «ان كنتم آمنتم بالله و ما انزلنا على عبدنا يوم الفرقان؛ اگر به خدا و
آنچه بر بندهاش (حضرت محمد) در روز جدايى (حق و باطل) نازل كرده ايمان و اعتقاد داريد، خمس مالتان را بپردازيد.»
همانگونه كه مىبينيد در اينجا ايمان و عقيده را پشتوانه و ضامن اجراى خمس قلمداد نموده است، زيرا اگر كسى به دروغ بگويد: خمس ندارم يا پرداختهام، حكومت اسلامى در شرايط عادى حق تجسّس و تفحص ندارد، چرا كه پرداخت خمس به ايمان و اعتقاد مردم بستگى دارد. به همين دليل خطاب در اينگونه احكام با مؤمنان و متقين است و كسانى كه ايمان ندارند مخاطبان خمس نمىباشند.
پرداخت خمس و زكات در رشد اخلاقى و تربيتى پرداخت كننده نقشى اساسى ايفا مىكند. قرآن مىفرمايد: «خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم و تزكيهم؛ از
اموال آنها صدقات را بگير كه در پاك كردن و تزكيه و رشد معنوى آنها دخيل است، چرا كه هر عبادتى ظاهرى دارد و باطنى. اراده و نيت و انگيزه شخصى، باطن عبادت و فرايض مالى را ترسيم مىكند.
پرداخت خمس اموال به قصد قربت، آثار تربيتى و بركات اقتصادى در پى دارد، اما از نظر تربيتى، انفاقِ خمس اموال به مثابه دل كندن و رهايى از وابستگى آدمى به جذابترين مظاهر دنيوى است. قرآن مىفرمايد: «و انّه لحب الخير لشديد؛ انسان علاقه بسيارى به مال دارد». از اينرو مشكلترين
دستورات اسلامى، احكام مالى است.
انفاق مال از اهداى جان كمتر نيست. بسا افرادى در راه حفظ مال و منال از جان گذشتهاند. حرّيت و آزاد منشى از آن كسى است كه از مال بگذرد و اصولاً اطاعت از خدا در انفاق مال، اثرات معنوى بسيار بزرگى دارد. قرآن با توجه به اين حقيقت مىفرمايد: «لن تنال البرّ حتّى تنفقوا مما تحبّون؛ هرگز به
مقام نيكوكارى نميرسيد، مگر اينكه از آنچه دوست داريد انفاق كنيد.»
بيدليل نيست كه برخى از مفسّران جمله اول آيه «خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم و تزكيّهم» را به نجات از شرّ حبّ مال و بخل و حسادت، تفسير
كردهاند و كلمه «تزكّيهم» را رشد و ترقى معنوى و مادى دانستهاند؛ يعنى انسان با پرداخت خمس و يا زكات، از پليدىهاى روحى و روانى پاك مىشود و زمينه نزول بركات مادى و معنوى را فراهم ميآورد.
بسيارى از مردم از ترس كمبود مال و فقر و نادارى، زكات و خمس نميدهند، ولى اگر ايمان و توكل به خدا در كار باشد نبايد از فقر و نادارى ترس و واهمهاى داشته باشند. از همه بالاتر اينكه آنچه موجب اهميت و عنايت خداوند به اين فريضه مىشود همان تقوا، اخلاص، خوشحالى مستمندان و بندگان خدا و بستگان پيامبر است. خدا در قرآن مىفرمايد: «من ذا الذى يقرض الله قرضاً حسناً فيضاعفه له؛ كيست كه به خدا قرض نيكو بدهد تا خدا آن را به
صورت افزون برگرداند.»
ذات اقدس الهى نيازى به استقراض از بندگانش ندارد، مىخواهد بفرمايد: كسى كه به بندهاى قرض بدهد مثل اين است كه اين احسان و هديه را به خدا داده است؛ در صورتى كه آنچه مورد توجه خدا واقع مىشود اخلاص و تقوايى است كه باعث اين عمل گرديده است. قرآن درباره قربانى كردن مىفرمايد: «لن ينال الله لُحُومها و لا دماؤها و لكن يناله التقوى منكم؛ هرگز گوشت و خون قربانىِ شما به خدا نميرسد، و لكن تقواى شما كه باعث اين عمل
گرديده است به خدا ميرسد.»
در خمس هم همان قصد قربت و اخلاص است كه مورد توجه ذات اقدس الهى قرار مىگيرد، چون اين نوع انفاق كه با انگيزه پاك و نيت خالص و به قصد قربت انجام مىشود به خدا ميرسد، چرا كه اگر ايمان و اخلاص و اميد به ثواب و علاقه به قرب پروردگار نبود هرگز كسى محصول زحمات خود را پرداخت نمىكرد. جوان مسلمانى در جنگ با ايران صندوقچه جواهراتى پيدا كرده بود و مقرّر شد آن را به فرمانده تحويل دهد. وقتى فرمانده صندوقچه را باز كرد چشم حاضران خيره ماند. فرمانده گفت: اين جوان شايد صندوقچه ديگرى هم پيدا كرده باشد. جوان با ايمان رگهاى گردنش متورّم شد و گفت: «لو لا تقواى لما جئت بك؛ اگر تقوا نبود همين صندوقچه را هم پيش تو نميآوردم.»
آرى، انسان با اهرم تقوا و اخلاص از تمام مواضع عبور مىكند تا به خدا ميرسد.
آثار اجتماعى خمس
خمس، غير از عرصههاى فردى، بر اجتماع و نهادهاى آن نيز تأثيرات شگرفى دارد كه در اينجا بعضى از آنها را بر مىشمريم:
١ ـ تقويت حكومت اسلامى
وقتى خمس پرداخت مىشود جمع كثيرى از سادات از فقر نجات يافته و دستگاههاى تبليغاتى نيازى به بودجه دولتى پيدا نمىكنند، در نتيجه حكومت اسلامى تقويت مىشود. به همين دليل بعضى از فقها و مراجع، خمس را بودجه حكومت اسلامى قلمداد كردهاند.
٢ ـ زمينه ساز عدالت اجتماعى
حكمت ديگر خمس و زكات، تعديل ثروت و تأمين عدالت اجتماعى در بعد اقتصادى است. قرآن مىفرمايد: «ما افاء الله على رسوله من اهل القُرى فللّه و للرّسول و لذى القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل كى لا يكون دولةً بين الاغنياء منكم». در اين آيه، دليل اختصاص فىء به پيامبر (ص) و خويشاوندان و
يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان، براى تعديل ثروت است تا ميان توانگران دست به دست نشود و زمينه عدالت اجتماعى فراهم گردد.
اين آيه، شبيه آيه خمس است. شيعه بر اين باور است كه مقصود از يتيم، مسكين و ابن السبيل، اقرباى رسول خداست، اما اهل سنّت به آن عموميت داده و همه مردم را شامل مىكنند. در هر صورت، اين نوع تقسيم براى اين است كه اموال در دست عده معدودى در گردش نباشد، بلكه ثروت، توزيع و فراگير شود.
يك حديث جالب
روايتى از محمد بن سنان در اين باره رسيده است كه مىگويد: در محضر مولايم امام هشتم در خراسان بودم، مأمون نيز حضور داشت. در همين هنگام به مأمون خبر دادند يكى از صوفى مسلكها دزدى كرده است. مأمون دستور داد او را در مجلس حاضر كردند. مشاهده كرد اين مرد در اثر سجدههاى طولانى پيشانياش پينه بسته است. از وى پرسيد: چگونه با اين نشانههاى خوبى كه دارى، مرتكب اين عمل زشت شدهاى؟ مرد صوفى گفت: به دليل اضطرار دست به اين عمل ناپسند زدهام، زيرا تو مرا از حقم كه از خمس و فىء ميرسيد محروم كردهاى. مأمون گفت: تو چه حقى در خمس و فىء (انفال) دارى؟ گفت: خداوند متعال خمس را بر شش قسم تقسيم كرده و فرموده است: «و اعلموا انما غنمتم من شىء فان لله خمسه و للرسول ولذى القربى...» و فىء را
نيز شش سهم قرار داده است: «ما افاء الله على رسوله من اهل القرى فلله و للرسول و لذى القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل» و من از در راه ماندگان و
مسكين هستم، ولى به حقوقم دسترسى ندارم و اين تو هستى كه مرا از حقم محروم كردهاى. مأمون به امام هشتم عرض كرد: نظر شما چيست؟ امام پس از گفت و گوى مختصرى در نهايت فرمودند: او از قرآن دليل آورده است.
از اين گفت و گو معلوم مىشود كه در عصر مأمون، خمس هم مانند ساير ماليات جمعآورى مىشده است، چون او هيچگونه انكارى درباره دريافت خمس و فىء نكرده است. ولى با توجه به پاسخ اوليه امام رضا (ع) كه فرمود: او مىگويد چون تو دزدى كردهاى من هم دست به دزدى زدهام، مشخص مىشود كه امام مخالف با احتجاج آن مرد صوفى نبوده است؛ يعنى مسكينان و در راه ماندگانِ از غير خاندان پيغمبر نيز در خمس، سهمى دارند (سهم امام). بنابر اين مىتوان نتيجه گرفت كه يكى از موارد مصرف خمس تأمين حوايج مسكينان، يتيمان و در راه ماندگان است كه در عصر پيامبر به وسيله آن حضرت مصرف مىشد و در عصر امامان متصدّى اداره آنها شخص امام بود كه از سهم مبارك خود آنان را اداره مىكرد و سهم سادات را به سادات فقير و يتيم و درمانده ميداد. همين مسئوليت در غيبت كبرى به وسيله نوّاب عامِ امام زمان (عج)؛ يعنى مراجع واقعى تقليد انجام مىگيرد.
وانگهى، آيه «و فى اموالهم حق معلوم * للسائل و المحروم» نشان ميدهد كه اين حق معلوم غير از زكات و ماليات است، بلكه مقصود حق نيازمندان
است كه نمازگزار و انسان مؤمن در اموالش احساس مىكند و بر خويش لازم ميداند به مستمندان برساند. حق معلوم چيزى نيست كه از سوى خدا و پيامبر (جز در موارد خمس و زكات و كفارات و نذر و عهد) تعيين شده باشد، بلكه حق معلوم زاده وجدان دينى و باورهاى مذهبى و از نوع انفاقهاى مستحب و مؤكّد است، نه از واجبات. مسلمانها از قرآن و سنّت آموختهاند كه بهشت برين در پرتو انفاقها و ايثارهاى مالى و جانى تأمين مىشود. دستگيرى از يتيمان و مستمندان، يك فرهنگ اسلامى است و در ادبيات فارسى و عربى نيز انعكاس زيادى دارد.
دانى كه را سزد صفت پاكى آن كو وجود خويش نيالايد
تا مردمان گرسنه و مسكينند بر مال و جاه خويش نيفزايد
تا بر يتيم جامه نپوشاند اندام طفل خويش نيارايد
امام باقر (ع) مىفرمايد: «لا يحلّ لاحد ان يشترى من الخمس شيئا حتى يصل الينا حقّنا؛ براى احدى جايز نيست چيزى از مال خمس نداده خريد و فروش
كند، مگر اينكه حق ما را از آن بپردازد.»
امام صادق (ع) مىفرمايد: «ان الله لا اله الا هو لمّا حرّم علينا الصدقة انزل لنا الخمس فالصدقة علينا حرام و الخمس لنا فريضة و الكرامة لنا حلال؛ تحقيقاً
معبودى جز الله نيست. هنگامى كه صدقه و زكات را بر ما حرام كرد خمس را جاىگزين آن نمود. پس صدقه بر ما حرام است و خمس بر ما واجب و كرامت بر ما حلال مىباشد.»
وانگهى، زكات يك امتياز مالى است. از امام صادق (ع) نقل شده كه فرمود: جمعى از بنى هاشم از رسول اكرم (ص) تقاضا كردند كه به آنها مأموريت دهد زكات را گردآورى كنند، زيرا آنها از ديگران بر اين امر سزاوارترند. پيامبر (ص) در پاسخ فرمودند: «يا بنى عبدالمطلب ]هاشم[ ان الصدقة لا تحلّ لى و لا لكم و لكنّى قد وعدت الشفاعة؛ صدقه واجب و زكات، بر من و شما حلال نيست، و لكن در عوض من وعده شفاعت ميدهم به كسانى كه از زكات استفاده نكنند.»
اگر زكات يك نوع امتياز مالى نبود، بنى هاشم چنين استدعايى نداشتند. لازمه تقاضاى آنها اين است كه چون احساس محروميت مضاعفى مىكردند و خمس اموال نيز به دليل اندك بودن و يا عدم جواز بيش از استحقاق و در حد مؤونه نمىتوانست نيازهاى اوليه آنها را بر طرف سازد، از اينرو تقاضاى جمع آورى زكات كردند. اما پيامبر (ص) آنها را از اين امر بازداشت، چون زكات از اموال عمومى محسوب مىشود و مخصوص مستمندان غير سيد است. از اينرو مصارف آن نيز در همين راستا قرار دارد و حاكم اسلامى مىتواند هرگونه كه صلاح بداند انفاق كند. به خلاف خمس كه در واقع بودجه حكومت اسلامى است و نمىتوان آن را بىحساب مصرف كرد. از سوى ديگر، نيم آن سهم سادات است كه بايد در حد رفع احتياجات و تأمين مخارج يك سال به آنها داده شود و بيش از آن جايز نيست و نيم ديگر سهم امام است كه به مستحقان غير سادات ميرسد.